لحظه‌نویسی‌های روزانهٔ ذهن شلوغ من

البته مرتب و شسته‌رفته

سلام
اولویت اول من نوشتن است؛ نه وبلاگ‌نویسی!
البته نوشتن وسیله است و هدف غرق‌شدن در خداست.
صمیمانه مشتاق نقد‌های شما هستم.

آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲۱ مهر ۹۷، ۱۴:۱۵ - سجاد عبدی
  • ۱۴ مرداد ۹۷، ۲۰:۴۲ - خانم جولی لیپن
    چه سالی؟
  • ۲۲ تیر ۹۷، ۱۵:۳۷ - ی دختر دهه هشتادیツ
    :'(

حـ...

جمعه, ۱۵ تیر ۱۳۹۷، ۰۲:۱۶ ب.ظ

یکی از شخصیت‌های داستانم التماس می‌کرد که مجبورش نکنم به خودافشایی‌. درمانده و گریان از من خواست اسمش را روی کاغذ هم نیاورم. آخر دلش نمی‌خواست پرستو را از دست دهد. پرستو را از کجا می‌شناخت؟! نمی‌دانم.


فقط این را می‌دانم استاد داستان‌نویسی‌مان می‌گفت سانسور ممنوع. بگذار پرستو همه چیز را بفهمد!


دوستم گفت: «اصلاً چرا پرستو؟ چرا رؤیا نه. پرستو که رفتنی است.» دوست دیگرم گفت: «رؤیا هم که دست‌نیافتنی است!»


پس دست‌کم تا اینجا، استاد و دو تا از دوستانم شاهد بودند که من در این حادثه بی‌تقصیر بودم. فقط ناشکیب بودم و نخواستم پرستو را به کافه‌های خیابان وصال بکشانم و رؤیا را نشان کنم.


محمدباقر قنبری نصرآبادی

جمعه ۱۴:۱۱

۱۵تیر۱۳۹۷

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۷/۰۴/۱۵
محمدباقر قنبری نصرآبادی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی