لحظه‌نویسی‌های روزانهٔ ذهن شلوغ من

البته مرتب و شسته‌رفته

سلام
اولویت اول من نوشتن است؛ نه وبلاگ‌نویسی!
البته نوشتن وسیله است و هدف غرق‌شدن در خداست.
صمیمانه مشتاق نقد‌های شما هستم.

آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲۱ مهر ۹۷، ۱۴:۱۵ - سجاد عبدی
  • ۱۴ مرداد ۹۷، ۲۰:۴۲ - خانم جولی لیپن
    چه سالی؟
  • ۲۲ تیر ۹۷، ۱۵:۳۷ - ی دختر دهه هشتادیツ
    :'(

۷ مطلب با موضوع «لحظه‌نویسی‌های علمی» ثبت شده است

«قیاس اولویت»، اصطلاحی است در اصول فقه.

من این قیاس را با این مثال، به ذهنم سپرده‌ام.


دربارهٔ احترام به پدر و مادر، خداوند تأکید می‌کند که به آن‌ها حتی «اُف» هم نگو!


اُف، کوچکترین و ناچیزترین توهینِ ممکن به پدر و مادر است.


حالا اگر شخصی بپرسد آیا می‌توان

سرشان داد زد؟

کتکشان زد؟

فحششان داد؟

و... .


جواب قطعاً منفی است.

قیاس اولویت ناچیزترین و کمترین میزان را در نظر می‌گیرد تا مُکَلَّف یا مخاطب به تکلیفش پی ببرد.


مثالی دیگر:

اینجا آهسته نفس بکش!

یعنی کوچک‌ترین صدایی از خود تولید نکن.


حالا اگر شخصی پرسید آیا می‌توانم حرف بزنم،

باید کمی به عقلش یا توجهش شک کرد.


محمدباقر قنبری نصرآبادی

۵:۳۱ عصر

۲۱تیر۱۳۹۵

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۵ ، ۱۷:۳۹
محمدباقر قنبری نصرآبادی

این دو جمله را بخوانید:


۱. درست است که مرد حرف آخر را می‌زند؛ اما قبلش باید با همسرش مشورت کند.


۲. درست است که مرد باید با همسرش مشورت کند؛ اما حرف آخر را مرد می‌زند.


جدا از تفکرات خاص و بی‌اساس فمینیست‌ها و جدا از تفکرات روشن‌فکران و جدا از استثناهایی که بر این دو جمله وارد است، می‌خواستم بگویم که

چقدر این دو جمله اطلاعات غیرمستقیم به ما می‌دهد:

برای مثال

۱. گوینده در جملهٔ اول، تثبیت‌کنندهٔ جایگاه زن در خانواده است.

۲.گوینده در جملهٔ دوم، تثبیت‌کنندهٔ جایگاه مرد در خانواده است.


همچنین در گفتار، می‌توان چاشنی لحن را به این دو جمله اضافه کرد و جایگاه خود را ذلیلانه یا قاطعانه به دیگران اعلام کرد.


محمدباقر فنبری نصرآبادی

۱۲:۰۸ بامداد

۱۹تیر۱۳۹۵

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۱۹ تیر ۹۵ ، ۰۱:۱۶
محمدباقر قنبری نصرآبادی

دوستانی که در وبلاگشان متن‌های طولانی می‌نویسند به این نکته‌ها توجه کنند:


مخاطب شما چه کسی است:

مخاطب کم‌حوصلهٔ ایرادگیر و خسته

مخاطب نوعی و حرفه‌ایِ دقیق


بنابراین پرداختن به محتوا و شکل مطلب یک باید است!

برای محتوا بعداً مفصل می‌نویسم؛ اما شکل مطالب این‌گونه باشد:


۱‌. جمله‌های کوتاه: یعنی مخاطب شما تا فعل و نقطه را نبیند، آرام نمی‌شود. از کلاس‌های ویرایش و نگارش مؤسسهٔ ویراستاران.


۲. پاراگراف‌های سه چهار خطی: پس از سه چهار جمله دوبار اینتر را بزن. اگر مخاطب حوصله کند متنی را بخواند، دوست دارد آن مطلب را قسمت‌قسمت بخواند.


۳‌. احترام به حافظهٔ تصویری: بهتر است حتی اگر متنی را می‌خواهیم صیمیمانه بنویسیم، اصول شکسته‌نویسی را رعایت کنیم.

برای رعایت این اصول و احترام به حافظهٔ تصویری مخاطب خود، این کتاب را بخوان: اصول شکسته‌نویسی اثر استاد علی‌ صلح‌جو.


۴. دراز ننویسی: به مورد اجرا گذاشت. حضور پیدا نمایید. مورد قبول واقع شد. و... .

پس سعی کن این‌گونه ننویسی؛ چون هر چه متن ساده‌تر باشد، مخاطبان بیشتری جذب می‌شوند. از جروهٔ مؤسسهٔ ویراستاران.


۵. تصمیم‌گیری صحیح برای مترادف‌ها: در سخنرانی، سخنران مجبور است برای همراه‌‌کردن مخاطب با خودش، مترادف بیاورد.

در متن‌ آیا نویسنده مجبور است؟ خیر چون می‌تواند ساعت‌ها به متن خیره شود و فکر کند. نقل به مضمون از کتاب بهتر بنویسیم اثر استاد رضا بابایی.


قطعاً نکته‌های دیگری نیز هست که به فراخور زمان، به اشتراک می‌گذارم.


محمدباقر قنبری نصرآبادی

۵:۰۱ صبح

۱۳تیر۱۳۹۵

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۵ ، ۰۵:۰۷
محمدباقر قنبری نصرآبادی

متن‌هایی که می‌خوانیم به چند طریق به ما اطلاعات می‌دهند:

یکی مستقیم دیگری غیرمستقیم.


برای نمونه این کوته‌نوشت‌ها را بخوانید:


۱. او در حال نقاشی‌کردن روی تابلو بود که روسری‌اش روی زمین افتاد.

۱.۱. اطلاعات مستقیم: واژه‌به‌واژهٔ متن بالا.

۲‌.۱. اطلاعات غیرمستقیم: چه کسی در حال نقاشی است؟ دختر! از کجا فهمیدیم؟ از روسری.


۲. از گرما داشت هلاک می‌شد. دستش را سایه‌بان چشمش کرده بود.

۱.۲. اطلاعات مستقیم: واژه‌به‌واژهٔ متن بالا.

۲.۲. اطلاعات غیرمستقیم: روز است. سر ظهر است.

ممکن بود این هلاک‌شدن از گرما در شب اتفاق افتاده باشد؛ اما این عبارت «دستش را سایه‌بان کرده بود» به ما می‌فهماند که روز است.


محمدباقر قنبری نصرآبادی

۴:۰۳ ظهر

۱۲تیر۱۳۹۳

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۵ ، ۱۶:۲۴
محمدباقر قنبری نصرآبادی

۱. در اسلام حق هم گرفتنی است هم دادنی.

۲. حق قبل از گرفتن دادنی است و قبل از دادن گرفتنی است.

۳. مظلوم نباید بنشیند تا حقش را بدهند و ظالم نیز نباید منتظر مطالبهٔ مظلوم شود.

۴. حق را قبل از گرفتن باید داد و قبل از دادن باید گرفت.

۵. بر مظلوم واجب است حقش را بستاند و بر ظالم واجب است حق مظلوم را بدهد.

۶. باید حق مظلوم را قبل از درخواستش بدهی و تو باید حقت را پیش از دادن بگیری.

۷. نمی‌خواهی حق مظلوم را قبل از مطالبه‌اش بدهی؟ تو هم نمی‌خواهی حقت را پیش از دادن بگیری؟

۸. چرا حق مظلوم را نمی‌دهی؟ چرا حقت را نمی‌گیری؟

۹. مگر نمی‌دانی که باید حق مظلوم را پیش از خواستنش داد؟ تو نیز نمی‌دانی که حقت را باید قبل از دادن، بخواهی؟

۱۰. حقش را بده قبل از درخواستش و حقت را بگیر قبل از دادنش.

۱۱. چرا نشسته‌ای و دست‌دست می‌کنی؟ حقش را بده.

تو چرا نشسته‌ای و معطل می‌کنی؟ حقت را بگیر.

۱۲. نمی‌خواهی حقش را بدهی؟ نمی‌خواهی حقت را بگیری؟

۱۳. و... .

یک جمله را می‌توانی با کمی تفکر، با چندین ساختار بنویسی!


برگرفته از کلاس‌های نویسندگی

مؤسسهٔ «ویراستاران»

محمدباقر قنبری نصرآبادی

۱:۴۹ بامداد

۴تیر۱۳۹۵

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ تیر ۹۵ ، ۰۱:۵۰
محمدباقر قنبری نصرآبادی

فاصلهٔ بین واژه‌ها مهم‌اند.

برای مثال

به‌روز را بروز ننویسید.

به یاد را بیاد ننویسید.

هوسرانی را هوس رانی ننویسید.

خلاصه اینکه فاصله‌گذاری بین واژه‌ها بسیار مهم است و معنی خود واژه‌ها و جمله‌ها و عبارت‌ها را تا حد زیادی تغییر می‌دهد.


محمدباقر قنبری نصرآبادی

۹:۵۰ شب

۲۹خرداد۱۳۹۵

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۵۲
محمدباقر قنبری نصرآبادی

۱. هر متنی را نخوانید.

هدفمند بخوانید.

ببینید نیازتان چیست و بر همان اساس بخوانید.

زیرا

نه فرصت خواندن همهٔ متن‌ها را دارید نه هر کتابی ارزش خواندن دارد.


۲. بازدهیِ مطالعهٔ خود را ببینید؛ یعنی ببینید از خواندن فلان کتاب چه سودی برده‌اید.

زیادخواندن و عمل‌نکردن فایده‌ای ندارد.

علمِ به علم و عمل نکردنِ به علم، مرض است.


۳. دو شاخصه شخصیت اشخاص را شکل می‌دهد:

۱.۳. انسان‌هایی که با آن‌ها نشست و برخاست می‌کنیم؛

۲.۳. متن‌هایی که می‌خوانیم.


۴. اگر موقع نوشتن بدانید که غذای روح دیگران را تأمین می‌کنید، شاید هر متنی را ننویسید.

برای مثال در یکی از شبکه‌های مجازی شروع کنید متن‌های مبتذل بگذارید، چه کسانی دور شما جمع می‌شوند؟ متن‌های سرشار از ناامیدی چطور؟ و همین‌طور متن‌های گزینشی پر مغز!

دست‌کم تا هفتاد درصد، آدم‌هایی که دور شما را می‌گیرند همان‌هایی هستند که غذای روح  آن‌ها را تأمین می‌کنید.



۵. اگر برای شما فرقی ندارد که با چهل کلمه زندگی کنید که هیچ وگرنه بازی با جمله‌ها و پیداکردن مترادف‌ها را جدی بگیرید.

پیتزا‌فروش سر کوچهٔ ما یا کارمندان بانک یا گل‌فروش‌ها یا... از چند کلمه برای حرف‌زدن استفاده می‌کنند؟

مثلاً گل‌فروش:

سلام خوش آمدین.

چه گلی می‌خواهید؟

از این هم می‌خواهید؟

چندتا شاخه؟

کارت می‌کشین؟

رسید یا بقیهٔ پولتان.

خوش آمدین!


آیا شما هم مثل خود من برای تشکرکردن، در هر موقعیتی فقط ممنون و مرسی را به کار می‌برید؟

با دوستت در دانشگاه: چطوری؟ ممنون مرسی. 

در تاکسی: بقیهٔ پولتون ممنون مرسی.

کجا پیاده می‌شین؟ مرسی همینجا.

سر سفره: ممنون مرسی.

در مهمانی: بفرما شیرینی مرسی ممنون.

در جلسه: سلام خیلی خوش آمدی مرسی یا ممنون.

تا فردا هم که موقعیت خلق کنیم، باز مرسی ممنون را می‌شود به کار برد.


تا حالا فکر کرده بودید که روزمرگی و تکرار با کلمه‌ها هم ممکن است رخ دهد؟


چگونه دستِ‌کم، در استفاده از کلمه‌ها مبتلا به روزمرّگی نشویم؟

جواب: بازی با ساختار جمله‌ها و آوردن مترادف‌. برای مثال: موقعیت را بسنجید و ببینید کدام کلمه یا ساختار مناسب‌تر است. در اصطلاح می‌گویند جمله یا کلمه باید به بافت متن یا موقعیت بیاید.


ساده‌ترین مثال همین احوال‌پرسی است.


سر سفره: دستت طلا مامان‌گلی.

به دوستت: دستت درست. یا دستت سلامت.

در مهمانی:چه‌میوه‌های خوش‌رنگی، چقد آبداره. چه قد شیرینه!

در مهمانی: چه دستپختی داری خاله یا زن‌عمو، چه عطری، چه برنجی پختی!

و... .


۶. این چهار کتاب را حتما بخوانید.

غلط ننویسیم از استاد نجفی و فرهنگ درست نویسی سخن از استاد انوری. برای این دو کتاب جدول می‌دهم تا براساس جدول بخوانید.

این دو کتاب شبیه فرهنگ لغت‌اند؛ پس خواندن از ابتدا به آخر یا برعکس، فایده‌ای ندارد.

بهتر بنویسیم استاد رضا بابایی و دستور زبان استاد خانلری.

با این چهارتا کتاب می‌توانید هم درست هم ساده هم بهتر و هم زیبا بنویسید‌‌.


۷. به حتم، در مجاورت هر کسی یا چیزی که قرار بگیرید، در نوشتن یا حرف‌زدنتان از آن شخص یا چیز تأثیر می‌گیرید و این کاملاً ناخواسته است.

حالا دقیق‌تر نگاه کنید ببینید در مجاورت چه‌کسی یا چه‌چیزی قرار دارید؟


برای مثال یک هفته فقط شبکهٔ دو یا سه یا چهار را ببینید و بعد شروع کنید به حرف زدن و نوشتن.

یک هفته فقط در مجاورت روزنامه‌ها باشید. همچنین، در مجاورت ترجمه‌ها.

یک هفته از یک نویسنده بخوانید.


جادوی مجاورت را جدی بگیرید!


۸. نوشتن‌ متن‌هایی که هیچ‌کس نفهمد هنر نیست؛ هرچند قرار هم نیست هر متنی را هر کسی بفهمد. زیرا بیشتر متن‌ها مخاطب نوعی و حرفه‌ای خودشان را دارند.


ساده‌نویسی هم هنر است هم جسارت می‌خواهد.

نویسندهٔ کم‌مایه‌، کم‌مایگی خود را کجا پنهان می‌کند؟ پشت کلمه‌های سخت و جمله‌های یک صفحه‌ای با ساختارهای پیچیده.


باعث تأسف است اگر بگوییم فلان استاد در فلان دانشگاه، کتابی نوشته ۶۰۰صفحه. تازه یک کلمه‌اش را نمی‌توانی ‌بفهمی!


برگردیم به امتحان‌های دانشگاه یا دبیرستان یا در کل هر آزمون و مصاحبه‌ای که پیش رو داریم.

در آزمون هوش پیچیده‌کردن سؤال طبیعی است؛ اما همهٔ آزمون‌ها که آزمون هوش نیست.

پس این کمترین حق دانشجو یا دانش‌آموز است که در آزمون‌ها فقط سؤل را حل کند و در بند پیچیدگی‌های ساختار جمله نماند.


۹. خلّاق بنویسید سپس هوشیار ویرایش کنید؛ چون

سرعت مغز از سرعت ذهن بیشتر است.


محمدباقر قنبری نصرآبادی

۵:۰۱ عصر

۱۶آذر۱۳۹۴

برگرفته از چند کتاب و نیز دوره‌های نویسندگی و ویرایش مؤسسهٔ «ویراستاران»

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۵ ، ۱۲:۵۲
محمدباقر قنبری نصرآبادی