لحظه‌نویسی‌های روزانهٔ ذهن شلوغ من

البته مرتب و شسته‌رفته

سلام
اولویت اول من نوشتن است؛ نه وبلاگ‌نویسی!
البته نوشتن وسیله است و هدف غرق‌شدن در خداست.
صمیمانه مشتاق نقد‌های شما هستم.

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۲ تیر ۹۷، ۱۵:۳۷ - ی دختر دهه هشتادیツ
    :'(

۵۱ مطلب با موضوع «شاید مرحلهٔ دومِ دست به قلم شدنم! :: چرندنوشت» ثبت شده است

روزی که با مامانم و بابام رفتیم بستنی بخوریم، نمی‌دانستم فقر هم دنبالمان می‌آید. بستنی‌ام که افتاد اول کتکش را خوردم و بعد حسرتش را. مامانم جلوی مغازه‌دار بغضش را می‌خورد و بابام غصه‌ام را.


محمدباقر قنبری نصرآبادی

جمعه ۷:۵۲۲

۲۲تیر۱۳۹۷


۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۷ ، ۱۵:۲۰
محمدباقر قنبری نصرآبادی

یکی از شخصیت‌های داستانم التماس می‌کرد که مجبورش نکنم به خودافشایی‌. درمانده و گریان از من خواست اسمش را روی کاغذ هم نیاورم. آخر دلش نمی‌خواست پرستو را از دست دهد. پرستو را از کجا می‌شناخت؟! نمی‌دانم.


فقط این را می‌دانم استاد داستان‌نویسی‌مان می‌گفت سانسور ممنوع. بگذار پرستو همه چیز را بفهمد!


دوستم گفت: «اصلاً چرا پرستو؟ چرا رؤیا نه. پرستو که رفتنی است.» دوست دیگرم گفت: «رؤیا هم که دست‌نیافتنی است!»


پس دست‌کم تا اینجا، استاد و دو تا از دوستانم شاهد بودند که من در این حادثه بی‌تقصیر بودم. فقط ناشکیب بودم و نخواستم پرستو را به کافه‌های خیابان وصال بکشانم و رؤیا را نشان کنم.


محمدباقر قنبری نصرآبادی

جمعه ۱۴:۱۱

۱۵تیر۱۳۹۷

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۷ ، ۱۴:۱۶
محمدباقر قنبری نصرآبادی

۱. الان، ۳:۳۰ بامداد است و هنوز کار می‌کنم. دلم شکمی سیر می‌خواهد و بوسه‌ای بودار و خوابی راحت!


۲. در بیمارستان، کنار دستِ مادربزرگ نشسته‌ام و مواظبش هستم. دلم شکمی سیر می‌خواهد و بوسه‌ای بودار و خوابی راحت!


۳. دارم نگهبانی می‌دهم. نگهبان اسلحه‌خانه شده‌ام. دلم شکمی سیر می‌خواهد و بوسه‌ای بودار و خوابی راحت!


۴. گرچه با فکر شغلی یک‌میلیون تومانی سر کلاس خوابم می‌برد، دلم شکمی سیر می‌خواهد و بوسه‌ای بودار و خوابی راحت!


۵. سومین سی‌سال کاری‌ام شروع می‌شود و باز دلم شکمی سیر می‌خواهد و بوسه‌ای بودار و خوابی راحت!


از خودم و کارهایم تعجب می‌کنم؛ اما باز دلم شکمی سیر می‌خواهد و بوسه‌ای بودار و خوابی راحت!


محمدباقر قنبری نصرآبادی

جمعه ۰۲:۲۲

۱۵تیر۱۳۹۷

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۷ ، ۰۲:۲۳
محمدباقر قنبری نصرآبادی

برای تأمل دربارهٔ جهان و جهانیان و حتی ماوراء، هیچ زمانی بهتر از سیریِ شکم نیست‌؛ به‌خصوص در مسیر بین سفره و دستشویی: زمان تخلیه. همهٔ دنیا گل و بلبل می‌شود و دیگر غم‌انگاری نمی‌کنی!


اما برای سیاست‌مدار‌شدن، بماند برای وقتی دیگر...


محمدباقر قنبری نصرآبادی

۰۲:۴۹

۱۹آذر۱۳۹۶

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۱۹ آذر ۹۶ ، ۰۳:۰۰
محمدباقر قنبری نصرآبادی

دکتر پشتِ میزش نشسته است و خیره به عکس مچ دستم می‌گوید دیگر نباید بیل بزنی!


گفتم آقای دکتر، یعنی دیگر نباید زندگی کنم؟!


محمدباقر قنبری نصرآبادی

۷:۴۹

۱۸آذر۱۳۹۶

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۶ ، ۰۷:۵۹
محمدباقر قنبری نصرآبادی

قرن‌هاست که پیشنیان، سینه‌به‌سینه این پرسش را به پسینیانِ خود منتقل می‌کنند: اول گره بوده است یا هندزفری؟!


محمدباقر قنبری نصرآبادی

۱۱:۵۱

۱۵آذر۱۳۹۶

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۶ ، ۱۲:۰۲
محمدباقر قنبری نصرآبادی

کارمندِ دفترِ خدمات قضائی: آقا، میزان تحصیلاتتان؟!

آقای دکتر: دکتر

کارمند: اینکه شغلتان است!

[با قدری مکث، خندهٔ من و آقای دکتر و کارمند]


محمدباقر قنبری نصرآبادی

۲۱:۵۲

۱۴آذر۱۳۹۶

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۹۶ ، ۰۰:۰۱
محمدباقر قنبری نصرآبادی

برای اولین بار در ایران و در محیطی کاملاً مراکشی، مزهٔ غذاهای لبنانی را بچشید.


نحوهٔ پرداخت هزینه: خودِ رستوران به دلار کالا می‌خرد، به تومان در منو ثبت می‌کند، به ریال حساب می‌کند.


مجسمه‌ای هم شبیه به زرافه وسط سالن گذاشته‌اند. می‌گویند اسمش شتر‌گاوپلنگ است!


محمدباقر قنبری نصرآبادی

۹:۴۲

۱۰آذر۱۳۹۶

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۶ ، ۰۰:۴۹
محمدباقر قنبری نصرآبادی

به‌نظر من قاتل اهلی هم داریم. مثلاً همین داعشی که نیامده رفت. همین اهلی بودنش بود که می‌گذاشت لذت مردنت را هم ببری: خیلی آرام و باحوصله، بدون اینکه دست از سرت بردارد، پوست از سرت می‌کنْد.

حتماً که نباید وحشی باشد و سرت را از بیخ ببُرد و با خود ببَرد یا اصلاً تکه‌تکه‌ات کند.

البته اگر پی می‌بُرد ایرانی هستی، اهلی و وحشی نداشت. الفاتحه!


پی‌نوشت

قاتلان اهلی نوعِ دیگری هم دارند؛ مثلاً با پنبه سر می‌برند. یعنی کاملاً حق به‌جانب، ظلم می‌کنند؛ اما با مظلوم‌نمایی.


محمدباقر قنبری نصرآبادی

۹:۰۳

۱۰آذر۱۳۹۶

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ آذر ۹۶ ، ۱۵:۲۰
محمدباقر قنبری نصرآبادی

درست یا غلط، اول که فکر می‌کردم پیش قاضی و معلق‌بازی.

بعد فهمیدم پیش غازی و معلق‌بازی.

بعدها بهم گفتند نه آن غاز که بندباز!

یک بار برای همیشه: پیش غازی و معلق‌بازی؟

البته، امروزه خودِ قاضی و معلق‌بازی...


محمدباقر قنبری نصرآبادی

۱۰:۰۱

۱۰آذر۱۳۹۶

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ آذر ۹۶ ، ۱۰:۰۶
محمدباقر قنبری نصرآبادی