لحظه‌نویسی‌های روزانهٔ ذهن شلوغ من

البته مرتب و شسته‌رفته

سلام
اولویت اول من نوشتن است؛ نه وبلاگ‌نویسی!
البته نوشتن وسیله است و هدف غرق‌شدن در خداست.
صمیمانه مشتاق نقد‌های شما هستم.

آخرین نظرات
  • ۱۴ مرداد ۹۷، ۲۰:۴۲ - خانم جولی لیپن
    چه سالی؟
  • ۲۲ تیر ۹۷، ۱۵:۳۷ - ی دختر دهه هشتادیツ
    :'(

زود نظر ندهید؛ وگرنه مثل من درمانده می‌شوید!

پنجشنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۶، ۰۷:۲۰ ب.ظ

امروز برای کمک به‌زلزله‌‌زده‌ها رفتم هلال‌احمر؛ البته در قسمت بسته‌بندی کالاهای اهداییِ مردم و بارزدنِ این کمک‌ها و فرستادن به مناطق حادثه‌دیده.


با بچه‌های داوطلب، عهده‌دارِ تفکیکِ پوشاک زنانه و بچه‌گانه و مردانه از هم شده بودیم. با خودم می‌گفتم برخی لبا‌س‌ها واقعاً درخورِ هدیه‌دادن نیست؛ پس چرا هدیه می‌دهند؟


در این فکرها بودم که مردی تکیده و به‌ظاهر روستایی، لباس‌هایی را آورد که واقعاً خودش و خانواده‌اش به‌ آن‌ها محتاج‌تر بودند. لباس‌هایش اصلاً نای نشستن روی بدن را نداشتند؛ اما آمد با عشق تقدیم کرد و رفت. مانده بودم بگریم یا همچنان غر بزنم که چرا چنین لباس‌هایی را برای هدیه‌کردن آورده است.


محمدباقر قنبری نصرآبادی

۱۹:۰۶

۲۵آبان۱۳۹۶

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۰۸/۲۵
محمدباقر قنبری نصرآبادی

نظرات  (۱)

سلام
احسنت بر شما
پاسخ:
سلام و احترام
کمک به هم‌نوع وظیفه‌م بوده. ان‌شاءالله که نیت درونی‌ام، خودنمایی نبوده باشد و خدا قبول کرده باشد.
سپاسگزارم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی